حرفمم به هیچ کس نگفتم به هیییییییییییییچ کس
امشب میخواستم به مامانم بگم که اونم رفت.........مامان بزرگ جونم حالش بد شد مامانیم مجبور شد بره.دوباره همه حرفام تو دلم موند.دفن شد....
دیگه قلبم انقدر تیر میکشه بی حس شدم.
۱ ثانیه هم نمیتونم دیگه تحمل کنم
دلم براش تنگ شده اصلا هر کی هر چی میخواد بگه دیگه زدم به سیم آخر شاهین دلم برات تنگ شده
![]()
مهم نیست هر فکری بکنن مهم نیست دعوام کنن
مهم اینه که دوست داشتنم پاکه![]()
دلم تنگ شده ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دردمو به کی بگم؟
سروین , خواهری اون روز پای تلفن گفتی حالت خوب نیست یادته؟
اون موقع میخواستم با تمام وجود داد بزنم بگم دارم میمیرم ولی
بازم حرفام تو دلم دفن شد
دلم داره میمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییره کمک![]()
![]()
![]()

حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نگاش کني...............
به خاطرش داد بزني....................
به خاطرش دروغ بگي................
حاضري رو همه چي .
حتي رو دفتر زندگيت که حالا پاره پاره شده خط بکشي..............
خيلي چيزا رو مثل غرورت ميشکني تا دلش نشکنه...........
اگه گفتي به اين چي
ميگن؟؟
میگن ....:عشق
من همه ی این کار ها رو کردم ..........پس میتونم بگم
عاشق شدم
عشق زمینی
عشق آدمیزاد به آدمیزاد
این جرمه؟اگه جرمه دوست دارم تا آخر عمرم مجرم باشم
پس عشق من :
بذار همه بدونن که عاشقت شدم![]()
![]()
![]()
هنوزم یه قطره اشک توی قبره صدامه
خدا ابر رو گریه میندازه تا گل بخنده
میخواد بینه فاصله هامون یه پل ببنده
یادش بخیر اقلا ما که غیرت رو داشتیم
ولی این روزا رو گلهامون هم قیمت گذاشتیم
بذار بخونم تا گوشاتون هم احساسم کنه
من که احساسمو کشتن میخواد قصاصم کنه
مثله سگ میدوی که حتی استخون
هم نمیندازن جلوت پس توی غصه موند
من یه زندگی دارم که شده تحمیل بهم
یه تیکه سنگ بوده شده تبدیل به دل
تو فقط یاد گرفتی که رکب بزنی
یا بشینی درس بخونی بگن عجب پسری
میخوای آدم باشم اینجا آدم قحطه
من دیگه خوشی های زندگیمم یادم رفته
هنوزم خاطرات تلخم هست باهام
که توقع را رفتن ندارم از پاهام
مثله یه مسافر که نیومدن استقبالش
تنها کاره من توی این زندگی استتاره
که هم رنگ بشم و مردمه پستی که
تو گوشم دارن میخونن مرگت نزدیکه
................
آره دلم گرفته خیلی هم گرفته
ولی واسه کی؟واسه کسی که هیچی نمیفهمه؟واسه خودم متاسفم که دوباره دلم واسه تو تنگ شده.
آره بازم همون
بازم حسسسه دلتنگی
بازم حسسسه تنفر
و بازم بهزاد
اونی که با شنیدن اسمش قلبم میلرزید
ولی حالا؟حالا چی؟
الان ازش متنفرم ولی.......
ولی نمیدونم این تنفر چرا چند روزه داره اشکمو درمیاره.
نمیدونم چم شده.با یکی دیگه هستما ولیییییییییییییی.
نخند به حرفام من دیوونه نیستم.ولی وقتی تو چشای شاهین نگاه میکنم از اعماق قلبم دلم واسه بهزاد تنگ میشه.نمیدونم چرا دله شاهین رو شکستم ولی فهمید که وقتی باهاشم دلم با یکی دیگست.
شاهین مرسی که انقدر گلی مرسی که قلبت رو شکستم و بازم چیزی نگفتی![]()
بهزااااااد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یواش یواش داره ۲ سال میشه ندیدمت
چرا دست از سرم بر نمیداری؟بهزاد زندگیمو سیاه کردی بسسسسسه حالم به هم میخوره از عشق
برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو
بهزاد از مغز و زندگیم برو
اهاااااااااااااااااااااااااا بیااااااااااااااااااااااااااااااا
حالا دست دست دسستتتتتتتتتت![]()
![]()
شاهین تو نفسی...تو عقشییییییییییییییی..تو گلیییییییییییییییییییییی...تو ماهیییییییییییی
اصلا تو خود خود خود عشقییییییییییییییییییییییییی فدات بشم من کپلیه من
انقدر دلم واسه صداش تنگیده بود که خدا میدونه
خدایا ازت ممنونم که شاهینم اومد
سروینی جونم مرسی از اینکه برام دعا کردی دیدی گفتم تو پاکی دعات زود میگیره![]()
کپلیه خوشگلم دوستتت دارم
چشم قشنگه من دوستت دارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدایا من اونو از خودت میخوام![]()

![]()
اه بازم نشد حرف بزنیم .نشد . یعنی نذاشت![]()
![]()
دلمو شکست ولی بازم دوسش دارم
ازش ناراحت نیستم
شاهین تو چرا نمیفهمی؟من ازت ناراحت نیستم![]()
شاهین من, من تو رو خدا درک کن ,من نمیپیچونمت
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
خدایا من دوسش دارم درسته هنوز عشقش تازست و عینه عشقه بهزاد یه عشقه ابدی نشده ولی همینقدرم که دوسش دارم وقتی یکم ازم دور میشه دلم میلرزه.وقتی یه بار عزیزم گفتنش سرد میشه تمام وجودم میلرزه.من نمیتونم نبودش رو تحمل کنم حتی فکر کردن به نبودش هم اذیتم میکنه.
خدایا من اونو فقط از تو میخوام از تو از خود خودت![]()
![]()
دم به دقیقه میگن کیمیا؟درساتو از داری میخونی دیگه؟حالا این حرفو کی میزنن؟ اول مهر
آخه اول مهر درسم مگه میدن؟همه معلما اومدن همون درسای تابستونو دادن
انگار همه از آدم طلب دارن.صبح با خوشحالی از خواب پا میشم.بابا میگه کیمیا مشکلی داری به ما بگو تو خودت نریز .مامان میگه کیمیا ۳ روزه هیچی نخوردی میمیری بیا صبحونه بخور(حالا چه جوری باید اثبات کنی که اول صبح گشنت نیست خدا میدونه).بعد میری مدرسه خانوم ملک پور اول صبحی آنچنان اخم کرده که انگار ماها زندانی سیاسی هستیم.صبح میبینتت میگه کیمیا جان مقنعت رو بکش جلو.فوکول نذار.(حالا کل مدرسه فوکول دارناااااا
)بعد میگه کیمیا؟چرا اخمات تو همه؟(یکی نیست بگه به تو چه آخه)بعد میگه زنگ تفریح بیا پیشم.میریم توی دفتر دوباره اون بحث همیشگی رو شروع میکنه که دخترم پسرها لیاقت تو رو ندارن.حالا هی بگو خانوم ملک پور من مشکلم پسر نیست مگه میفهمه؟
بعد میری سره کلاس فکره آقا شاهین
نمیذاره درس گوش بدی که
حالا هی میگم شاهین جوووون از مغزم برو بیرون مگه میرره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هی یاده چشاش میفتم که
دقیقا ۲۲۰ ولت الکتریسیته داره و مژه های بلند
بعضی اوقت میرم تو نخ چشاش روانی میشم.فکر کنم دیگه خودشم فهمیده![]()
آره خلاصه اینم از درس![]()
بعدش میای بیرون از مدرسه انقدر متلک بارت میکنن که از هر چی پسره حالت بهم میخوره.(خانوم روزه هاتو بگیرم برات؟خانوم خانوما افطاری در خدمت باشیم
)
آره بعد که از همه پسرا حالم بهم خورد دوباره یاده شاهین
و وحید(دوست فاب شاهین
) میفتم و دوباره خوش بین میشم به زندگی.آخه این دو بشر رو نمیشناسین که.وحید و شاهین از نوزادی با هم بزرگ شدن الانم همش با هم هستن.انقدر این دو بشر انرژی میدن که خدا میدونه.شاهین که نفسه منه.وحیدم عینه داداشیمه
.آره دیگه یاده کارای اون ۲ تا میفتم تا موقعی که برسم خونه میخندم![]()
بعضی اوقات یهو وسط کوچه بلند بلند میخندم بقیه فکر میکنن دیوونم.ولی شاهینم گفته هر کاری کردی مهم نیست(به قوله خودش به درک که هر چی شده).کاری هم که در حال انجام میدی به خودت فقط ربط داره و به حرفه هیچکس اهمیت نده.
خلاصه که این شاهینه لوسه منم از ۲۴ ساعت ۲۵ ساعت توی مخمه.![]()
بعد میرسم خونه و همه ی اتفاقهای اون روز رو و همه کارای شاهین و وحید رو تعریف میکنم.مامانم هم باهام میخنده.بعد دوباره یادش میفته که مامانمه و باید نصیحت کنه و میگه حالا من به شاهین و وحید کار ندارم ولی دخترم جامعه گرگ زیاد داره ها.یکی نیست بگه آخه مامانه خوشگلم مگه اینجا جنگله؟
البته شاهین و وحید هم نصیحت میکننا ولی خب میدونم که به خاطره خودم میگن .معمولا هم نصیحتشون اینه که هر کاری کردی به درک گذشته رو ول کن حال رو بچسب![]()
![]()
بعدش میرم تو اتاقم یه نمه آهنگ میذارم میرقصم.بعد یادم میفته درس دارم
میرم سره درس درسارو تند تند میخونم ولی وسطاش شاهین یه گریزی (به قوله خانوم شریفیان) تو مغزم میزنه و وقتی یه ربع بعد کتاب رو باز میکنم میبینم هیچی یادم نیست.دوباره میخونم.انقدر میخونم که بلاخره در آینده یه مترجمه زبانه درست و حسابی بشم.
راستیییییییییییییییییییییییی یادم رفت بگم شاهینم رشته ی دانشگاهیش مترجمی زبان بوده
دیگه هر مشکلی داشته باشم کمکم میکنه.البته اون همیشه تو همه ی مسایل کمکم میکنه
انقدرررر که گله
ولی خیلی کار میکنه خیلی حرص میخوره منم حساسسسسسسسسسسسسس
البته خیلی خوفه که کار میکنه و دستش تو جیبه خودشه ولی خب دیگه
دیروز فیلمه رویای خیس رو دیدم یاده خسرو و خاطراتی که باهاش داشتم افتادم.دختر داییم ۱۳ سالشه بچه فنچ میگه کیمیا خسرو واقعا دوستت داشت
من به این جوجه چی بگم آخه.![]()
الانم داشتم به شیطنت های وحید فکر میکردم
چند روز پیش میگفت ساعت ۵:۲۰ ناهار خورده.انقدر با نمک گفت.گفت شما دخترا اصلا نمیفهمین پول از کجا میاد که ببین ساعت ۵:۲۰ دارم ناهار میخورم انقدر کار داشتم![]()
![]()
اییییییی جانم چه قدر این دوتا با نمکن.بعضی اوقات انقدر پاک و خوبن بهشون حسودیم میشه .تو دلم میگم کاشکی منم عینه اینا انقدرررر خوب بودم![]()
وایییییییی چقدر حرف زدم من.....آخه هندسه و دینی رو خوندم بیکار بودم گفتم بد نیست وبمم آپ شه
ایول فردا شنبه میشه دوباره مدرسه
امسال خیلی خوبه با این که درسا سخته ولی اولا معلما خیلی خوب و قوی درس میدن دوما امسال روحیه ام خیلی خوبه ![]()
انقدر که میخندونن منو.
مهمتر از همه بچه های کلاسمون هم خیلی گلن همشونو همه ی همشون رو دوست دارم از کیانا گرفته تا عارفه
همه رو دوس دارم![]()
![]()
خب دیگه بسسه حرافی
پارسال یه درس داشتیم اسمش بود مایع حرف شویی
منم باید مایع حرف شویی بخرما نه؟؟؟؟؟؟؟![]()
****************************زندگی زیباست******************************

سلام سلام
حالا تفلد تفلد تفلدت مبارک
امروز تفلده مامی جونمههههههههههههه
مامانیه خوشگلم تفلدت مبارک
خیلی دوشت دالم![]()
![]()
حالا دست دست
خوبه تفلده مامانمه ها از صبح من دارم میرقصم
حالا ببین تفلده خودم چه کنم دیگه میترکونم![]()
![]()
![]()
![]()
من دیگه برم
فعلا بای تا یه های دیگه![]()
توی وبه قبلیم که اختصاص داره به نامه فقط نامه مینویسم و اینجا عینه همیشه خاطراتمو![]()
در ضمن دیگه وب رو خودم اداره میکنم دیگه همونطور که میدونین خسرو توش نمینویسه خب بریم سر اصل مطلب
دیروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود.یکی از دوستای قدیمیم رو دیدم کی خیلیم دوسش دارم.بعده ۲ سال همدیگرو دیدیم البته همسایه هستیما ولی خب ندیده بودیم همدیگرو دوستایی که منو میشناسن لادنم میشناسن حتما نه؟
آره خلاصه اومد از گذشته ها گفتیم و خندیدم و کلی خوش گذشت.خیلی خیلی خوشحالم که با دوست قدیمیم دوباره کناره هم بودیم.
آره دیگه بعدش که لادی جونم رفت بنده طبقه معمول رفتم بخوابم که دلم گرفت
اییی مرده شوره این دل رو ببرن.رفتم نت با دوستام چتیدم که دی سی شدم و دوباره دلم گرفت
و رفتم کتاب خوندم کتابشم بدک نبود.بعد واسه خودم پارتی شبانه گرفتم
اهنگ گذاشتم واسه خودم خوندم و رقصیدم که صدای موبایل پارتیمو به هم زد نمیدونم مردم ۳ نصفه شب خواب ندارن؟
اره خلاصه ساعت ۳ بود که گوشیم زنگ خورد .دوسته خول و چلم بود اخه میدونین این دوسته من کرم داره همه رو از خواب بیدار کنه.میگه بعضی اوقات با موبایل زنگ میزنم به خونه ساعت ۲ نصفه شب همه یهو میترسن میان تلو جواب بدن بعد قطع میکنم.بهش گفتم خب بعد چیکار میکنی؟گفت بعد میشینم بهشون میخندم.که جدیدا این کارو رو منم امتحان میکنه![]()
بعدش دوباره رفتم سره ادامه ی پارتیم رفتم واسه خودم شربتم آوردم از خودم پذیرایی هم کردم.زدم و رقصیدم دلم وا شد.بعد که دلم وا شد خوابیدم.![]()
خوابیدم و امروز ساعت ۱۲ ظهر پاشدم البته با اصراره مامانم بعد رفتم همه ی اتفاقاتی که در درون و بیرونم افتاده رو به مامانیم گفتم بعد رفتم یه فیلمی که توش ۳ تا نینیه خوشمل داره دیدم و اومدم بخوابم که یه حسی بهم گفت آن شم
آن شدم با لادی جونی چتیدم.بعد دوباره اومدم خوابیدم
آخه امروز هیچکی آن نشد دیگه منم خوافیدم.بعد دلم واسه سروین جونم و یکی دیگه
تنگید نشستم به اونا فکریدم
رفتم تو آیدیم دیدم که نه سروینی آنه و نه اون
سعی کردم خیلی اذیت نکنم خودمو ولی آخه به هیچ کدومشونم نمیتونستم بزنگم ولی دیگه دیگه....
راستی من یه مشکلی پیدا کردم اونم اینه که جدیدا خیلی پر انرژی شدم بعد نمیدونم این انرژی رو چه جوری و کجا تلف کنم
خیلی مشکله بزرگی بود نه؟
اه خب خنده نداره درسته مشکله کوچیکیه ولی من عادت دارم مشکلام وقتی کوچیکن حلشون کنم که بزرگتر نشن![]()
اگه کسی راه حلی داشت بگه
مواظبه خودتون باشین خوشگلا
بای بای جوجوها![]()
بچه ها خوبین؟
امروز یه خبر دارم
نمیدونم خبر خوبیه یا نه ولی......میخوام وبمو ببندم.
چون دیگه حرفی ندارم
این وبلاگ زندگیم بود ولی همه ی خاطراتمو خسرو پاک کرد.این درد و تحمل کردم خفه شدم و هیچی نگفتم.سعی کردم دوسش داشته باشم .دوسش داشتم عاشقش بودم ولی دیگه نمیدونم چی شد یهو......................................................................همه چی رو یهو خرابش کردم شاید دیوونه شدم
دوستی من و خسرو تموم شد.البته یه دوستی ساده نبود قرار بود این دوستی بره زیر یه سقف و این عشق تبدیل به یه زندگی خوش بشه...............ولی نشد دیگه
مثه اینکه قسمته ما هم اینجوریه دیگه
البته خودم این عشق و تمومش کردمااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خودم کردم که لعنت بر خودم باد!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟خودمم نفهمیدم به خاطره کی یا چی تمومش کردم.فقط میدونم هر چی بود تموم شد
نمیدونم چم شده فقط میدونم یه جور جنون پیدا کردم امیدوارم لیاقت جنون رو داشته باشی منظورم خسرو نیست من از دست چیزه دیگه ای جنون گرفتم
خوبی بدی دیدین حلال کنین
یا حق
من خیلی احساساتیم ولی همه میدونن کسی واسم شاخ شه دیگه احساس حالیم نیست و هر چیزی ممکنه از دهنم بیرون بیاد
من میدونم همه ی این ماجرا ها زیر سر یه جوجو کوچولو و مغروره که هنوز مغزش اندازه ی بچه یه ماهه هم رشد نکرده
امروز نمیخوام با کنایه حرف بزنم میخوام مستقیمه مستقیم حرف بزنم
زهرا مواظب حرف زدنت نباشی ممکنه از کارات پشیمون میشی زهرا خانوم منو سروین مثله تو و آرزو لشکر نداریم ولی ما ۲ تا واسه همتون کافی هستیم
یا عین بچه آدم میاین آشتی اونوقت مخلصه همتون هم هستیم با هم حال هم میکنیم ولی فقط کافیه به منو سروین کسی اینجا پایین تر از گل بگه اونوقته که یه کاری میکنم بساطتونو از نت جمع کنین برین
حالا من میخوام بگم از کیا ناراحتم:
۱.از همه بیشتر از دنیا:دنیا من اون دنیای راستگو و واقعی رو میخوام نه اونایی که عکساشونو میبینم!؟!؟!؟خودت میدونی منظورم چیه!!!!!!!!!!!!!نه این دنیایی که هر وقت میگم بیا ببینمت با یه دروغ منو میپیچونه
۲.بعد میریم سراغ آرزو:آرزو خانوم اقا بهزادتون خوبن؟من واقغا موندما بعد از یک سال آشتی کردی چه رفتاری ؟!!!!!!!!!!!!!!!!انگار من ارث بابای بهزادو خوردم جمع کنین بابا هنوز خیلی بچه ای یه کم بزرگ شو
۳.حالا زهرا:زهرا تو دیگه بزرگ شدی خانوم شدی این کارا ازت بعیده ها.یا آشتی یا جنگ.کدومو دوس داری؟من که آشتیو دوس دارم ولی اهله کل کل باشی کل کل هم حال میده ها ؟!؟!؟!؟!؟
در مورد سروین منم کسی حرفه بد بزنه دهنش صافه.حالا اراذل برین خونه هاتون
لیاقت ندارین بیشتر از این براتون وقت بذارم چون همتون خ... ..... یه جوجو هارو میکنین.
بای بای نینی کوچولوها


